۸۲: به امید آن روز…
اسفند ۱۹, ۱۳۹۵
۸۴ : تضاد پیش پا افتاده
خرداد ۹, ۱۳۹۶

لالا لالا… لالایی برای بی خوابی، برای بیدار ماندن، برای زنده ماندن، برای تو ، برای من، برای هر کس که به بودن قانع نبود، در جستجوی ماندن بود. برای هر غریبه ای که آشنایی را تنها در رویا دید. برای هر برگی که با تکان بال های کبوتری محکوم به سقوط شد. برای هر فریادی که از زبان خشکیده ی هیچ آزاده ای خارج نشد. بگذار شب بخوابد ، بگذار شهر بخوابد ، بگذار همه کس همه چیز بخوابند، اما تو با لالایی من بیدار بمان. تو به حرمت خروش نجوشیده ی درونمان، بیدار بمان…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *