۹۴: بیگ بنگ!
مرداد ۲۶, ۱۳۹۶
۹۶: زندگی روزمره ی یک عاشق
مهر ۲, ۱۳۹۶

صورتک بزن ، نه یکی ، نه دو تا بلکه هزاران، شاید درد بودنت درمان شد، شاید عروسک گردانی به تو دل بست، شاید تقلای زنده ماندن دست از سرت برداشت، تو زندگی می کنی، در پس هر صورتک ، تو فریاد عریان پوچی هستی در پس هر صورتک، تو خشم ، اندوه ، خنده و عشق را کشف می کنی در پس هر صورتک، تو تاوان سادگیت را دادی تا آنجا که در توانت بود ، دیگر بس است، بس است اینهمه ساده بودن اینهمه آسان بودن ، آسان فتح شدن، تو شب را دادی ، و روشنایی روز را گرفتی، تو پایان هر چه در آغازش یافتی، تو آتشی را افروختی در عمق دریا ، تو مظهر هر تناقضی، دیگر بس است، صورتک بزن…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *