February 4, 2021

101: بازنمایی منفعلانه ی آثار هنری!

June 5, 2018

100:چرا یک عکاس آماتور می مانم؟

February 20, 2018

۹۹: پنجه های پشمالو

شب اسیر شده. در دل کیسه زباله ای که شام گراز است، پاره و پوره و هر تکه اش در طرفی ، شب شام گراز شده […]
January 26, 2018

۹۸: تخیلات سرباز

دنیا را به بازی شطرنج تشبیه می کرد، ما سربازان بی دفاعش، همیشه دوست داشت اسب باشد! حرکتش منحصر به فرد، از سربازان بخت برگشته محافظت […]
November 25, 2017

۹۷: چوب خط لایتناهی

انسان ها اسیر هستند. اسیر زمان اسیر مکان اسیر همدیگر، اسارت تحمل ناپذیری را تحمل می کنند، و این چرخه تکراری را به کرات ادامه می […]
September 24, 2017

۹۶: زندگی روزمره ی یک عاشق

دستانش آغشته به روغن بود، از آن روغن هایی که می زنند به موهایشان، هر وقت بیکار می شد با موهایش ور می رفت، شانه می […]
September 3, 2017

۹۵: هر روز، هر ساعت، هر ثانیه

صورتک بزن ، نه یکی ، نه دو تا بلکه هزاران، شاید درد بودنت درمان شد، شاید عروسک گردانی به تو دل بست، شاید تقلای زنده […]
August 17, 2017

۹۴: بیگ بنگ!

سه خدا بود ، سه درخت بود و سه پرنده، بی نشان از همه جا از همه کس، خدای اول یک درخت و یک پرنده برگزید، […]
August 2, 2017

۹۳: دست و پا زدن در این مرداب…

سالیان سال بگذرد تا نهالی ریشه بدواند، در دل زمین، زمینی که معبد گناهکاران است، و خدایی که تنها نظاره گر است، و آسمانی که هر […]