۹۹: پنجه های پشمالو

شب اسیر شده. در دل کیسه زباله ای که شام گراز است، پاره و پوره و هر تکه اش در طرفی ، شب شام گراز شده

Read More »

۹۸: تخیلات سرباز

دنیا را به بازی شطرنج تشبیه می کرد، ما سربازان بی دفاعش، همیشه دوست داشت اسب باشد! حرکتش منحصر به فرد، از سربازان بخت برگشته محافظت

Read More »

۹۷: چوب خط لایتناهی

انسان ها اسیر هستند. اسیر زمان اسیر مکان اسیر همدیگر، اسارت تحمل ناپذیری را تحمل می کنند، و این چرخه تکراری را به کرات ادامه می

Read More »

۹۴: بیگ بنگ!

سه خدا بود ، سه درخت بود و سه پرنده، بی نشان از همه جا از همه کس، خدای اول یک درخت و یک پرنده برگزید،

Read More »

۹۲: کارهایت را نیمه تمام نگذار!

انسان سرآمد همه ی پوچی هاست، تاوان گناهی نابخشودنی که گناهکارش همچنان به او امید دارد، به پوچی دلبسته است، به نیستی چشم دوخته تا هستی

Read More »

۹۱: کتاب مقدس را از بر باش!

به راهبه ها حسودیم می شود، به انسان هایی که عشق برایشان ممنوع است، به فراق بالی که آرزویش را دارم، تخمی را میکاری، آبش میدهی،درخت

Read More »

۹۰: کمی رویا ببین!

چشمان صد گوسفند نظاره‌گر اوست، چوپانی که تشنه بود ، کمی آب حیات خورد، و به راهش ادامه داد. صد گوسفند هم پشت سرش، سگی در

Read More »

۸۹: من از جنس تو نیستم.

آرام‌گاه انسانها ، تنها ویژگی که ندارد آرامش است، انسان زاده ی جنگ و نزاع است، میدان جنگی به وسعت یک تخت! پس آرامش سنخیتی با

Read More »

۸۷: ای کاش بباریم

ایستاده ام، در غباری که پای رفتن ندارد، غباری که غلیظ تر از من است، در من حل نمی شود، غباری که من و تو را

Read More »

۸۶: تو خدای منی!!

پنجره ی اتاقم هر شب از صدای سنگ ریزی به صدا درمی‌آید، میروم در پنجره، سنگ بزرگی را می بینیم که علامت نزدن بود، هر بار

Read More »

۸۴ : تضاد پیش پا افتاده

سفید و سیاه ، تاریکی و روشنایی، همه اینا پس لرزه های دنیای پر از تضاد است، دنیایی که جبهه بندی می کند، یک طرف را

Read More »

۸۲: به امید آن روز…

استحقاق مرگ ، کمی دردناک می شود وقتی بدیهی ترین چیزها پیچیده تریشان شود. روز به روز هفته به هفته، ماه به ماه و سال به

Read More »

۸۰: این از من!

خوشحال شاد خندانم، در اوج افسردگی، در اوج حقارت ، در اوج پستی و زوال شخصیتی، خوشحالم از تنهایی از خیانت از ناچیز شمردن از دیده

Read More »

۷۷: پیامبر شکیبا!

خداوند جبار است! همین که انسان را قصه گو نیافریده، نشاندهنده ی جبر مطلق است، همین که قصه گویی را برای من سخت کرده، ظلمی آشکار

Read More »

۷۶: آخر دنیا

سایه ها در بند ما هستند. هرجا بخواهیم می آیند، قلاده ای به رنگ خودشان، از جنس خودشان ، از جنس خودمان ، تاوان گناهان ما

Read More »

۷۴: رویش خرمن گندم!

هوا سرد شده. باران بند می آید اما هوا همچنان سرد است. برگ های درختان زرد می شوند می ریزند، شکوفه می زنند، ولی هوا همچنان

Read More »

۷۳: خواب های ناخوش

بازوان قدرمند،توانمند ولی مغز های تهی… تهی را میشود فهمید. قابل درک است. به آسانی همان بازوان نیرومند. اما مغز های پر را چه؟ چه کسی

Read More »

۷۱: فرق ما…

سوختگی . سوزش . شب. ما گردیم میگردیم. صبح تا شب. بی تفاوت. میگذریم. بی تفاوت. آرزو می کنیم. هدف ها را تعریف می کنیم .

Read More »

۶۹: نجاری که چوب نداشت.

دری به تخته خورد، دو دست خلق شد. دستی برای نوازش، دستی برای شفا ، دستی برای ستم‌کردن، دستی برای یاری دادن، دستی برای چنگ‌زدن به

Read More »

۶۸: دانای کل

شب که سکوت ندارد. ما به آن سکوت می‌دهیم. با رویاهایمان یا کابوس‌هایمان. مرز بین روشنایی یا تاریکی. تللؤ باریکه ی نوری از میان شاخه های

Read More »

۶۷: بزرگِ کوچک

فکر می کنم . آخ که فکر کردن چه حالی دارد! گاهی سفید است، گاهی سیاه گاهی خاکستری. مثل نقاشی که رنگی جدید خلق می کند،

Read More »

۶۶: خاک‌برداری

این رخنه را دوست دارم. این ورطه ی خیال . این جدالی بین من و خود  . این تنگ نگری دیگران  که در تُنگ خود غرق

Read More »

۶۵: سکوت معنادار

من سکوت می کنم پس هستم! من چیزی نمی گویم، کاری نمی کنم اما هستم. ثابت می کنم که هستم با نگفته هایم. من… من! من

Read More »

۶۴: برزخ لعنتی

خداوند بهترینِ تلاش کنندگان است. این را من می گویم. کسی که تلاشی نمی کند. خداوند بهترین متضاد من است… ملموس ترینش. می میراند و زنده

Read More »

۶۳: زندگی سخنور

دوست دارم بیشتر بنویسم نه برای خوانده شدن بلکه برای خواندن! خواندن خود. ولی همه ی نویسندگان برای نوشتن نیاز به تلنگر دارند، یک حادثه، اما

Read More »

۶۲: صدای تنهایی

تق تق . صدای چکش… بر روی چی؟! شاید صدایی… – سلام.-سلام– سر دردت خوب شد؟!قیژژ قیژژ صدای اَره !– مگه برای تو فرقی هم می

Read More »

۶۱: اشتباه مهلک

گاهی حواسم به همه چیز به همه کس و در نهایت به خودم پرت می شود. باور کن راست می گویم. مثل حواس کشیش به لبخند

Read More »

۵۸: سکانس حذف شده

+&#۱۲۷۹۲۵;بت ها را بشکنید آمد بهاران&#۱۲۷۹۲۵;-کاااتت . توبه آقا جان توبه دیالوگو درس بوگو+چشم &#۱۲۷۹۲۵; توبه ها را بشکنید آمد اورانگوتان &#۱۲۷۹۲۵;

Read More »

۵۷: پلاک ۵۷

«پ» و «ل» وقتی از پل سازی و پول شویی خسته برمیگردن خونه پلام پولوم پیلیم بازی می کنن.

Read More »

۵۴: منطق الاسرار۱

وقتی رستگاری در شاوشانگ رو فیلم متوسطی میبینی، یعنی این حقو داری که روی این جامعه برینی!

Read More »

۵۳:امید هرزه

روزنه های امید سوراخ شدند. بهتر بگویم گشاد شدند! تنها مانده ام میان این حفره ها. اسیر شدم در تلی از سلول های امیدواری. من ساخته

Read More »

۵۱: تکرار مکررات

این لباس پوشیدنی نیست. این فکر کردنی نیست. این اشتیاق داشتنی نیست. این تکاپو این اضطراب این صدای درونم که مرا به ترساندن تشویق می کند

Read More »

۵۰: پیچش دایره

آواز تنهاییست. گنجشگک سحر خیز را می گویم. برای من می خواند. جفتش را گم کرده و برای یک هم درد  می خواند. شاید مثل من

Read More »

۴۹: روز مرگ!

روز عشق…! ۳۶۴ روز می گذرد و ناگهان روز عشق!! ۳۶۴ روز شبیه هم و ناگهان پسوند عشق! ۳۶۴ روز به هم دیگر می خندند، با

Read More »

۴۸: رسم بازی

اگر آغازی وجود داشت در تاس نهان بود. برای من ۱ و ۲  و برای او جفت شیش.بازی همیشه ساده بود. وقتی دل ها برای اوست.

Read More »

۴۶: دَوَران زندگی

من مگس ام… میگردم… من گردم… می گردم من دودم‌‌‌… محو می شوم… من چوبم… می سوزممن عملی ام که در عمل انجام شده قرار گرفت…من

Read More »

۴۵: به کمی درک و توجه نیازمندیم!

این متن تلاشی است برای نویسنده شدن. یحتمل تلاش بعدی هم برای نویسنده ماندن. و باز تلاشی برای آرامش یافتن… تلاش… تلاش…می گویند آرزو بدون تلاش

Read More »

۴۴: تصمیم با تو!

بگذار مثل راننده تاکسی حرف بزنم . بگذار جلوی آینه به ایستم و به آنها بگویم« داری با من حرف می زنی» . بگذار قلمم را

Read More »

۴۳: سوخته ها تنها اند

سوخته ها تنها اند تا آنجا که گندش در بیاید تا شورش کنند، برخیزند تا حق خودشان را پس بگیرند و در راهش دوباره بسوزند… آنها

Read More »

۴۲

فراتر از نیاز به فکر نیاز دارید… رفع نیاز سخت است…به کاغذ نیاز ندارد…  ایضا…به خودکار نیار دارید… ایضا…به سیگار نیاز دارید… ایضا…به چای یا قهوه

Read More »

۴۰

عقده های درونی کسی نیست…. عقده را برای من باز کند… تشریح کند…. همه از آن حرف می زنند… کمبود هایشان را به نام عقده جا

Read More »

۳۹

سکوت محض و لبخند رفتن سکوت از دل شلوغی می یاد یکی از دیالوگ های جرم کیمیایی بود. اما سکوت محض از شلوغی محض ؟!! نه…

Read More »

۳۸

سوختن در تنهایی…باز شروع شد… تکرار مکررات… توقع ندارم در این دنیایی که هرکس برای آینده ای که روشن نیست هدف دارد، به یاری من بیاید…

Read More »

۳۷

واقعیتی دست خوش تغییر برای من سخت هست تمثیل وار و داستان وار حرفم را بگویم. اما چه می شود کرد آشک کشک خاله هست هر

Read More »

۳۶

مکانی برای خالی شدن از هیچ به پُراینجا را که شناختم خالی بود باز هم خالیست اما توانایی پر شدن دارد از هیچ…حال چرا هیچ؟! هیچ

Read More »

۳۵

مناظره با من آیندهاختلاف تفاوتی شاخص بین من و من است و هزارتو های تو در تو که زمان نیاز کشف کردن آنهاست.این مطلب نمی خواد

Read More »

۳۳

بگذریم!:چه می شد گفت؟! دعو ا بر سر آینده؟! این هم جنگ و جدال برای آن تنها در مخیله ی بشر می گنجد.بشری که تاب تحمل

Read More »

۳۲

به فکر پول هستم یا آینده؟! کسی چه می داند شاید این دو یکی باشند و می خواهند مرا هم با خود یکی کنند!می خواهم بخندم.

Read More »

۳۱

این چه بود؟! متحول شدن از یک کالبد به کالبد دیگری نازل شدن! تسلیم بودن در برابر تغییر پذیری و تغییر را بخشی از خود کردن؟!

Read More »

۳۰: اینجا چراغی روشن است

برای چه کسی اهمیت دارد؟! بودن یا نبودن یک انسان برای چه کسی اهمیت دارد؟! نباید داشته باشد. این چراغ نباید قدرت روشن بودن داشته باشد

Read More »

۲۹

این داستان نیست، نباید هم باشد، یک تصمیم است. تصمیم ها داستان نمی شوند. ابتدا نویسندگان تصمیم گرفته و قلم به دست می گیرند، چه برسد

Read More »

۲۸

«مغز های کمیاب “تریسی” مابانه» ؛ « نقدی بر روابط عاشقانه» *توصیه می شود قبل از  خواندن مطلب فیلم Manhattan ساخته Woody Allen را تماشا کنید

Read More »

۲۷

لقاح در نهان دانگان به صورت مضاعف است   “ثبت و ضبط”جمله ای تصادفی در اولین دفتر چکنویس که می خواهد نوشته هایم را ثبت وضبط

Read More »

۲۶

رمز موفقیت شیطان در عجله کردنشه.

Read More »

۲۵

“اُوِر هد در قلمروی شیاطین” لوکیشن لازمه: دانشکدهدوشنبه های ترم قبل برای همه ی ما کابوسی بود دهشناک!، مخصوصا اگه از همون اولش با چرندیات بهداشتی آغاز

Read More »

۲۴

دیگه احساساتم مهم نیستن! پس دیگه برام اهمیت  نداری دزدک..! * پایان برچسب احساسات مسروقه! پ.ن: خوشحالم که دوباره آدم شدم!

Read More »

۲۳

سعی کن بالا پایینت یک باشه عین کرم خاکی.

Read More »

۲۲

مرا باور كني يا نه تويي پايان ويراني!

Read More »

۲۱

 با ن‍ژاد سگ هاي ولگرد، هم درديم!

Read More »

۲۰

وقتی حقیقت تلخ باشه، کام دهنای آکبندو  شیرین نمی کنه!

Read More »

۱۹

اوضاع بریخته ولی ما جراحیم!!

Read More »

۱۸

امشب شب منه چون تو فردا امتحان داری! خخخ! احمق جان ساعت ۱:۳۰ جمعست! 🙂 شاید بجات رفتم دزدی… ولی تو مرام ما نیست!

Read More »

۱۷

بعضی از کاغذ ها هم اینقدر باطل شدن که… تن صاحبش گزینه ی بهتریه!

Read More »

۱۶

اخلاق نداری دزدک!! مهربون تر بودی باهات همکار می شدم!

Read More »

۱۵

بکشین بیرون مشتیا، مستراح پر شده

Read More »