مهر ۱۴, ۱۳۹۴

۶۵: سکوت معنادار

من سکوت می کنم پس هستم! من چیزی نمی گویم، کاری نمی کنم اما هستم. ثابت می کنم که هستم با نگفته هایم. من… من! من […]
مهر ۲, ۱۳۹۴

۶۴: برزخ لعنتی

خداوند بهترینِ تلاش کنندگان است. این را من می گویم. کسی که تلاشی نمی کند. خداوند بهترین متضاد من است… ملموس ترینش. می میراند و زنده […]
مرداد ۲, ۱۳۹۴

۶۳: زندگی سخنور

دوست دارم بیشتر بنویسم نه برای خوانده شدن بلکه برای خواندن! خواندن خود. ولی همه ی نویسندگان برای نوشتن نیاز به تلنگر دارند، یک حادثه، اما […]
تیر ۹, ۱۳۹۴

۶۲: صدای تنهایی

تق تق . صدای چکش… بر روی چی؟! شاید صدایی… – سلام.-سلام– سر دردت خوب شد؟!قیژژ قیژژ صدای اَره !– مگه برای تو فرقی هم می […]
خرداد ۲۲, ۱۳۹۴

۶۱: اشتباه مهلک

گاهی حواسم به همه چیز به همه کس و در نهایت به خودم پرت می شود. باور کن راست می گویم. مثل حواس کشیش به لبخند […]
خرداد ۷, ۱۳۹۴

۶۰: گاهی به جای دوختن می دوم..!

من همچنان ماندم و شاخ و برگ گل های محمدی را دوختم…*انگار کار دیگری از دستم بر نمی آمد. دوختن و چشم دوختن، شاید هم گریستن. […]
خرداد ۳, ۱۳۹۴

۵۹: از تبصره های لبخندش!

فقط در صورتی میتونین به هم بخندین که با هم گریه نکنین‌.
فروردین ۲۹, ۱۳۹۴

۵۸: سکانس حذف شده

+&#۱۲۷۹۲۵;بت ها را بشکنید آمد بهاران&#۱۲۷۹۲۵;-کاااتت . توبه آقا جان توبه دیالوگو درس بوگو+چشم &#۱۲۷۹۲۵; توبه ها را بشکنید آمد اورانگوتان &#۱۲۷۹۲۵;
فروردین ۱۷, ۱۳۹۴

۵۷: پلاک ۵۷

«پ» و «ل» وقتی از پل سازی و پول شویی خسته برمیگردن خونه پلام پولوم پیلیم بازی می کنن.